تبلیغات

ENVIRONMENT & MJM & BIODIVERSITY - یاداشتی از استاد محمد علی اینانلو
 
ENVIRONMENT & MJM & BIODIVERSITY
*کتابخانه حیات در حال سوختن است و ما حتی عناوین این کتابها را نمی دانیم*
                                                        
درباره وبلاگ

با زمین سخن بگو و به تو خواهد آموخت؛

بر خود لازم دیدم به عنوان عضو کوچکی از این خانواده بزرگ و سبز اندیش حق تکلیف ادا کنم و به منظور اطلاع رسانی، ارتباط، پیشبرد ارتقای علمی، تعامل بین افراد، و نیز ارتقاء و جا اندازی فرهنگ محیط زیستی این تار نمای در پیش رو را ایجاد کنم.

««««««««خواهشمنداست ما را از راهنمایی ها و نظرات سازنده خود بی نصیب نفرمایید.»»»»»»»»

و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد. و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون. و بدانیم اگر کرم نبود ، زندگی چیزی کم داشت. و اگر خنج نبود ، لطمه میخورد به قانون درخت. (سهراب سپهری)

مدیر: mohammad jaber movahedi
نظرسنجی
کدام یک از این گروه موجودات زنده را دوست دارید؟










پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • آخرین بازدید :
  • کل بازدید :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بروز رسانی :
صدای پرندگان
معرفی به دوستان
Translate
گفتم آقای مهندس خوش آمدید به محیط‌زیست اما چرا آمدید آیا شناختی، سابقه‌ای، آشنایی، چیزی در این زمینه دارید؟ آقای مهندس نگاهی چپ‌چپ کرد که فهمیدم اوضاع خراب است، این مهندس دیگر با ما خوب بشو نیست اما چاره‌ای نبود، خبرنگار بودم و وظیفه، گفتم آقای مهندس ببرهایی که آورده‌اید در چه حالند، مطمئنید که اینها از روسیه آمده‌اند. 


قرابتی، فامیلی چیزی با ببرهای مازندران ما دارند؟ مهندس با اطمینان خاطر گفتند که اینها با هم فامیل نزدیک‌اند می‌خواهیم ببریم در میانکاله رهایشان کنیم. گفتم آقای مهندس اطمینان دارید که ببر سیبری می‌تواند در میانکاله زندگی کند؟ مهندس اطمینان داشتند، بسیار سر شوق آمده بود گفت که تازه یکی از ببرها هم حامله است!

 گفتم آقای مهندس مطمئنید؟ ما ممکن است که ببر را نشناسیم اما به دلایلی حامله را می‌شناسیم، مهندس کاملا مطمئن بود اما حیف که بعضی از خرهای احمق، مشمشه گرفتند و عمدا خود را به خورد ببرهای نازنین وارداتی دادند، ببرها هم که آنها را با «جیگر» اشتباه گرفته بودند خوردند و مردند، حتی تازه‌عروس حامله هم مرد و خیال همه را راحت کرد و منطقه‌ای را که تحت عنوان یک پروژه مشعشع با کلی هزینه در میانکاله درست شده بود بی‌ببر گذاشت.

 البته مهندس به خوبی فرق بین مشمشه و فشفشه را می‌دانست چراکه مشمشه را خرها می‌گیرند چون خیلی خرند و فشفشه را زمانی هوا می‌کنند که مهندس قصد می‌کند اصل 44 قانون اساسی را اجرا کند آن هم اول از همه در پارک ملی لار، حالا قانون چیزهایی گفته که پارک‌های ملی از نظر قانون چنین است و چنان اما برای خودش گفته، مهندس یک روز همه را به خط کرد، علم و بیرق هوا کرد یک وانت جوجه‌کباب تهیه کرد که می‌خواهیم در راستای اصل 44 و... لار را به بخش خصوصی واگذار کنیم، 

گفتم آقای مهندس مطمئنید که این واگذاری حتما باید از پارک ملی شروع شود؟ مهندس مطمئن بود اما خبرنگارها دست‌بردار نبودند هی با سوال‌های بی‌ربط خاطر عزیز مهندس را آزرده می‌کردند هی راجع به صدور مجوز استخراج نفت در پارک ملی کویر می‌پرسیدند، هی راجع به پالایشگاه امیرآباد می‌پرسیدند، هی راجع به گورخر ایرانی می‌پرسیدند حتی یکی از آنها ساده یا راه‌راه‌بودن گورایرانی را مطرح کرد گفتم مهندس به این سوال جواب ندهید کاملا بی‌ربط است اما خبرنگارها دست‌بردار نبودند یکی از آنها گفت که مهندس زحمت نکشید که برای دیدن گورخر ایرانی به توران یا بهرام گور بروید اقلا تلویزیون را نگاه کنید اما مهندس که دست همه آنها را خوانده بود در جلسه معرفی معاون محیط طبیعی خیال همه را راحت کرد و گفت که از تلویزیون فقط سریال جومونگ را می‌بیند، مهندس خودش سر شوخی را باز کرده بود، نتیجه آن شد که بعد از مدتی معاون محیط طبیعی استعفا کرد و یک معاون محیط طبیعی انتخاب شد مثل یک تکه ماه. خبرنگارها جمع شدند دورش که آقای دکتر گلی «میاز» دارد گوزن‌های زرد را از بین می‌برد، دکتر با چشمان بی‌گناه و لبخند مهربانش گفت: «میاز»آر موری که دانه‌کش است.

 گفتم دکتر گوزن زرد در حال انقراض است دکتر گفت از چین وارد می‌کنیم گفتم دکتر این حیوان خاص ایران است، نگاهی طولانی با چشمان مهربان کرد، تخم‌مرغش را نصفه‌کاره گذاشت و بلند شد و گفت واقعا که از مرحله پرتی، رفتم پیش مهندس گفتم مهندس گوزن زرد گونه آندمیک ایران است مهندس فکر کرد که من این کلمه را از خودم درآورده‌ام دستور داد مرا به محیط‌زیست راه ندهند، رفتم پشت درخت‌های پارک پردیسان قایم شدم وقتی که مهندس می‌خواست با ماشین شاسی‌بلندش رد شود فریاد زدم آقای مهندس این خبرنگارها خیلی تیزاند نکته شما را از جومونگ گرفتند و فهمیدند که شما می‌خواهید به قلعه بروید و مهندس هم که از دست سروصداها و سوال‌های بی‌ربط من و سایر خبرنگارها خسته شده بود به قلعه پردیسان رفت و دیگر جواب کسی را نداد و مستقیم از پردیسان به سفر خارج رفت، هی رفت هی رفت تا اینکه یکی از همین خبرنگارها لقب آقا جواد مارکوپولو را به او داد.


 مهندس هم لج کرد و شروع کرد مثل فرفره دستورالعمل و مجوز صادرکردن تا اینکه دوروبری‌ها ریختند که آقا دخیلم دیگر بایستید شما نقشتان را اشتباه گرفته‌اید دیگران قرار است تخریب کنند و شما مثلا باید جلوگیری کنید، مهندس با تعجب گفت ااا... و به پروفسور ارتباطاتش گفت که از همه خبرنگارها از دم شکایت کند، پروفسور هم گروگر شکایت کرد حالا همه خبرنگارها هرکدام یک برگ احضاریه متهم در دست پشت دروازه ملت پردیسان جمع شده‌اند که ببینند مهندس بعدی پردیسان کیست، خدا به خیر کند که طبیعت و محیط‌زیست ایران دیگر طاقت اینگونه از مهندس‌ها را ندارد و امیدوار است که مثل میراث فرهنگی باشد، انتخاب درست هم رییس‌اش هم مشاورها و هم معاون‌هایش. 




نوع مطلب : اخبار محیط زیستی، 
برچسب ها : محمد علی اینانلو، پردیسان، محیط زیست،
لینک های مرتبط : زیست بوم،




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.